|
|
|
|
|
برای من
انکار این همه معجزه ناممکن است برای تو قبول آن ! به باور تو من ساده ام تو سخت من نادانم تو دانشمند من خرافاتیم تو روشن بین به باور من اما تو نمی خواهی باورش کنی من می خواهم! |
||
|
|
|
|
|
"به خدا می گویم دوستت داشته باشد با تو باشد کنار ثانیه هایت!" از خدا می خواهم: "وقتی کنارش بودی، جای مرا هم خالی کن!" |
||
|
|
|
|
|
رگه های طلایی امید در قلبم ریشه دوانده
این بار برای همیشه باورت می کنم .... |
||
|
|
|
|
|
دلتنگ آزادي ام
دلتنگ قلم دلتنگ سپيدي كاغذ و خطوط موازي بي انتها دلتنگ سوال؟ جمله اي با نجواي كلامي آميخته بااحترام با انتظاري مبهم براي پاسخ، شوقي براي دانستن و علامتي در انتهـــــــــــــا دلتنگم و صبور و مي دانم كه " از تمامي اوهام سرخ يك شقايق وحشي جز چند قطره خون چيزي به جا نخواهد ماند" |
||
|
|
|
|
|
دل تنگ تو بودن عادتی است که همیشه با من است درمیان روزمرگی جادوان این زندگی در مقابل هجوم های ناتمام یاس و خستگی که این روزها زخم ماتمی ماندگار بر پیکرم بر جا گذاشته... در میان همه اینها که هست، اینها که نیست دل تنگ تو بودن عادتی است که همیشه نو می شود لحظه لحظه نه مثل لباسی که همیشه بپوشم نه مثل مسیری که هر روز بپیمایم نه مثل سلامی که هر بار بی تفاوت بر زبان برانم دل تنگ تو بودن موجی است بر ساحل امنیت ام امنیتی که با تمام وجود به بادش خواهم سپرد تا ساحل همیشه طوفانی ات باشم تا روزی هزار بار هم نوا با بی قراری امواج این دریای طوفانی دلتنگ تو شوم... |
||
|
|
|
|
|
زمانی مرا تاب سخن گفتن نبود و اکنون آن دیگران را تاب شنیدن آن! |
||
|
|
|
|
|
... و این منم تنهــا تنهـــــــا. |
||
|
|
|
|
|
مرا با غم هایم تنها بگذارید با خلوتی که در آن بگریم و عقربه ای که به آن خیره شوم مرا با سکوت سالها دلتنگی ام تنها بگذارید مرا با خلوت شبانه ام و زلالی اشک هایی که گرم اند هنوز... |
||
|
|
|
|
|
تو حیرانی
در دیوانگی های گاه و بی گاه من و من ٬ مبهوت خطوط دست هایت ! |
||
|
|
|
|
|
روزهاست که قلبم را مرهمی نیست
گونه هایم تر می شوند و دستانم انتظاری مهیب را همراهی می کنند قلبم سنگین است آنقدر که می تواند کوهی از سنگ را در خود بشکند و ترنم آّهی بر لب نراند راستی را کجا جا گذاشتی؟ |
||